تَحریرِ خیـــــال

هر زمان نو می شود دنیا و ما !

مرا خود با تو سرّی در میان هست                وگرنه روی زیبا در جهــــــــــان هست

***

چیست نشانِ آنکه هست جهانی دگر         نو شدنِ لحظه ها ،رفتنِ این کهنه هاست

 روزِ نو  و شامِ نو ،باغ ِنو  و  دامِ نو        هر نفس اندیشه نو ،نو خوشی و نو عنا است

 نو ز کجا می رسد ،کهنه کجا می رود                    گرنه ورای نظر عالم بی منتهاست

 عالم چو آبِ جوست ،بسته نماید ولیک         میرود و می رسد ،نونو این از  کجاست

این ابیاتِ مولانا کمی ذهنم را مشغول داشته ست....عمقِ خیالاتم بیشتر شده ست...عمیق تر...چیزی در ذهنم مرا این سو و آن سو می کشاند.می پندارم عنان مرا به دست گرفته ...!!! قرآن را می گشایم...چندین آیه را می خوانم...به نتایج ِجالبی می رسم...خود را در گامهای اولیه ی ثُباتم میابم...شُکر.اما هنوز پله های نخستم....راه پر فراز و نشیبی در انتظارِ من است...کاش هر چه زودتر  زمانش فرا رسد...این تنها انتظاری ست که در عمرم مرا می ترساند و از سوی دیگر آرامم می کند!

پروردگارا! یاری کن همه را و مرا.تو خود عنانِ ما را به دست بگیـــــــر!   آمین

***

پ.ن 1: عنا  : رنج.دردسر.زحمت

پ.ن 2:امروز 20 شهریور ، زادروز شناسنامه ایه من است.جالب اینکه مطلبی که دیشب نوشتم بی آنکه یادم باشد.ارتباطی با این تولد نو دارد.

   + بیدادِ همایون ; ٢:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()